السيد الخميني
مصباح الهداية 197
مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية ( فارسى ) ( موسوعة الإمام الخميني 44 )
فرعيه و اصليه مىباشد . اين اسم - نه مفهوم آن بلكه حقيقت آن - به نحو تفصيل در كليهء مظاهر وجوديه متجلى است . و إن سألت الحقّ ، تنزل اين اسم از مقام غيبالغيوب به مقام احديت و واحديت و مظاهر خلقيه جدا و منحاز از تنزل ذات نمىباشد . همانطور كه گفته شد ، تنزل ذات به معناى انخلاع و تجافى نيست ؛ و اين حكم در أسماء نيز جارى است . چه آنكه اسمْ نزد اين طايفه ، ذات متجلى به اسم « العليم » و « القدير » و غير اين دو است . و بنابر مسلك ائمهء طايفهء شيعه ، يعنى أهل بيت و خاتمان ولايت و وارثان مقام و احوال و علوم حضرت نبويه - سلام اللَّه عليه و آله - اسم همان ذات حق است به اعتبار صفتى از صفات جماليه و جلاليه . به اصطلاح عرفا در ظاهر وجودْ اوصاف و أسماء عين وجودند . و مراد از « ظاهر وجود » واجب الوجود است . و واجب همان حقيقت وجود است به اعتبار تنزه آن از جهات امكانى ؛ و يا اعتبار وجود به شرط لا از تعيّن امكانى . اوصاف و أسماء مانند اصل وجود سارى در حقايق وجوديهاند . و اگر صفتى در مظهرى ظاهر و بارز باشد ، منافات با كمون صفات و اوصاف ديگر در آن مظهر ندارد . در كلمات ارباب عصمت و طهارت به حقايق خارجيه « اسم » اطلاق شده است ؛ چه آنكه كليهء كلمات و حروف وجودى حاكى از حقاند . به تعبيرى ديگر ، حق يا حقيقت وجودْ سارى در كليهء اشيا و مقوم جميع اشياست . در آثار محققان اوايل لفظ « كلمه » و « كلمات » به « باطن » و « ظاهر » هر موجود اطلاق شده است . و اينكه به ذوات مقدسهء انبيا و اوليا و ملايكه « كلمه » و « كلمات